امام علی النقی الهادی نوه امام رضا و پدربزرگ امام زمان هستند (صلوات الله علیهم)
چون ایشان فرزند امام جواد و پدر امام حسن عسکری (علیهماالسلام) است

هرکه به امام علی النقی الهادی (ارواحنا فداه) اردات و محبت دارد ببیند...
کلیپ سخنرانی زیبا ؛ عکس و مطالب بسیار عالی
درباره امام مظلوممان حضرت هادی روحی لتراب مرقده الفداء
کرامتی زیبا از امام مظلوم علی النقی علیه السلام از زبان خطیب توانا استاد هاشمی نــــژاد
اطلاعات فایل دریافتی :
حجم : 3،89 مگابایت | فرمت flv
زمان : 01:54
دانلود - Direct Download Link
لینک زیر را هم حتماْ حتماْ کلیک کنید ببینید :
http://masontube.ir/pages/emamehadi-a




گزیدهای از بیانات رهبر انقلاب در مورد امام هادی علیهالسلام

پادگانی به نام سامرا
حضرت هادى علیهالسّلام چهلودو سال عمر کردند که بیست سالش را در سامرا
بودند؛ آنجا مزرعه داشتند و در آن شهر کار و زندگى مىکردند. سامرا در
واقع مثل یک پادگان بود و آن را معتصم ساخت تا غلامان که از.. سمرقند و از
همین منطقهى مغولستان و آسیاى شرقى آورده بود، در سامرا نگه دارد. این
عده چون تازه اسلام آورده بودند، ائمه و مؤمنان را نمىشناختند و از اسلام
سر در نمىآوردند. به همین دلیل، مزاحم مردم مىشدند و با عربها - مردم
بغداد - اختلاف پیدا کردند.
در همین شهر سامرا عدهى قابل توجهى از بزرگان شیعه در زمان امام هادى (علیهالسّلام) جمع شدند و حضرت توانست آنها را اداره کند و به وسیلهى آنها پیام امامت
را به سرتاسر دنیاى اسلام - با نامهنگارى و... - برساند. این شبکههاى
شیعه در قم، خراسان، رى، مدینه، یمن و در مناطق دوردست و در همهى اقطار
دنیا را همین عده توانستند رواج بدهند و روزبهروز تعداد افرادى را که مؤمن
به این مکتب هستند، زیادتر کنند.
امام
هادى همهى این کارها را در زیر برق شمشیر تیز و خونریز همان شش خلیفه و
علىرغم آنها انجام داده است. حدیث معروفى دربارهى وفات حضرت هادى
علیهالسّلام هست که از عبارت آن معلوم مىشود که عدهى قابل توجهى از
شیعیان در سامرا جمع شده بودند؛ بهگونهیى که دستگاه خلافت هم آنها را
نمىشناخت؛ چون اگر مىشناخت، همهىشان را تارومار مىکرد؛ اما این عده
چون شبکهى قوىیى بهوجود آورده بودند، دستگاه خلافت نمىتوانست به آنها
دسترسى پیدا کند.
30/05/1383
در زمان امام هادی شیعه قدرت گرفت
شیعه در دوران حضرت هادى و حضرت عسکرى (علیهماالسّلام) و در آن شدت عمل روزبهروز وسعت پیدا کرد؛ قوىتر شد.
30/05/1383
معلمی که شاگرد شد
حدیثى دربارهى کودکى حضرت هادى است، که نمىدانم شنیدهاید یا نه؛ وقتى
معتصم در سال 218 هجرى، حضرت جواد را دو سال قبل از شهادت ایشان از مدینه
به بغداد آورد، حضرت هادى که در آنوقت شش ساله بود، به همراه خانوادهاش
در مدینه ماند. پس از آنکه حضرت جواد به بغداد آورده شد، معتصم از خانواده
حضرت پرسوجو کرد و وقتى شنید پسر بزرگ حضرت جواد، علىبنمحمد، شش سال
دارد، گفت این خطرناک است؛ ما باید به فکرش باشیم. معتصم شخصى را که از
نزدیکان خود بود، مأمور کرد که از بغداد به مدینه برود و در آنجا کسى را
که دشمن اهلبیت است پیدا کند و این بچه را بسپارد به دست آن شخص، تا او به
عنوان معلم، این بچه را دشمن خاندان خود و متناسب با دستگاه خلافت بار
بیاورد.
این شخص از بغداد به مدینه آمد و یکى از علماى مدینه را
به نام «الجنیدى»، که جزو مخالفترین و دشمنترینِ مردم با اهلبیت
علیهمالسّلام بود - در مدینه از این قبیل علما آنوقت بودند - براى این
کار پیدا کرد و به او گفت من مأموریت دارم که تو را مربى و مؤدبِ این بچه
کنم، تا نگذارى هیچکس با او رفت و آمد کند و او را آنطور که ما
مىخواهیم، تربیت کن. اسم این شخص - الجنیدى - در تاریخ ثبت است. حضرت
هادى هم - همانطور که گفتم - در آن موقع شش سال داشت و امر، امر حکومت
بود؛ چه کسى مىتوانست در مقابل آن مقاومت کند.
بعد از چند وقت
یکى از وابستگان دستگاه خلافت، الجنیدى را دید و از بچهیى که به دستش
سپرده بودند، سؤال کرد. الجنیدى گفت: بچه؟! این بچه است؟! من یک مسأله از
ادب براى او بیان مىکنم، او بابهایى از ادب را براى من بیان مىکند که
من استفاده مىکنم! اینها کجا درس خواندهاند؟! گاهى به او، وقتى
مىخواهد وارد حجره شود، مىگویم یک سوره از قرآن بخوان، بعد وارد شو -
مىخواسته اذیت کند - مىپرسد چه سورهیى بخوانم. من به او گفتم سورهى
بزرگى؛ مثلاً سورهى آلعمران را بخوان؛ او خوانده و جاهاى مشکلش را هم
براى من معنا کرده است! اینها عالمند، حافظ قرآن و عالم به تأویل و تفسیر
قرآنند؛ بچه؟!
ارتباط این کودک - که علىالظاهر کودک است، اما
ولىاللَّه است؛ «وآتیناه الحکم صبیّا» با این استاد مدتى ادامه پیدا کرد
و استاد شد یکى از شیعیان مخلص اهلبیت!
30/05/1383
یادمان نرود!
در نبرد بین امام
هادى علیهالسّلام و خلفایى که در زمان ایشان بودند، آن کس که ظاهراً و
باطناً پیروز شد، حضرت هادى علیهالسّلام بود؛ این باید در همهى بیانات و
اظهارات ما مورد نظر باشد.
30/05/1383
حضرت امام علی النقی الهادی (ع )
تولد امام دهم شیعیان حضرت امام علی
النقی (ع ) را نیمه ذیحجه سال 212
هجری قمری نوشته اند . پدر آن حضرت ، امام محمد تقی جوادالائمه (ع )
و مادرش
سمانه از زنان درست کردار پاکدامنی بود که دست قدرت الهی او را برای تربیت
مقام ولایت و امامت مأمور کرده بود ، و چه نیکو وظیفه مادری را به انجام
رسانید و بدین مأموریت خدایی قیام کرد . نام آن حضرت - علی - کنیه آن امام
همام " ابوالحسن " و لقبهای مشهور آن حضرت " هادی " و " نقی " بود . حضرت
امام هادی (ع ) پس از پدر بزرگوارش در سن 8 سالگی به مقام امامت رسید و
دوران امامتش 33 سال بود . در این مدت حضرت علی النقی (ع ) برای نشر احکام
اسلام و آموزش و پرورش و شناساندن مکتب و مذهب جعفری و تربیت شاگردان و
اصحاب گرانقدر گامهای بلند برداشت .
نه تنها تعلیم و تعلم و نگاهبانی فرهنگ اسلامی را امام دهم (ع ) در مدینه
عهده دار بود ، و لحظه ای از آگاهانیدن مردم و آشنا کردن آنها به
حقایق مذهبی
نمی آسود ، بلکه در امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه پنهان و آشکار با
خلیفه ستمگر وقت - یعنی متوکل عباسی - آنی آسایش نداشت . به همین جهت
بود
که عبدالله بن عمر والی مدینه بنا بر دشمنی دیرینه و بدخواهی درونی ، به
متوکل
خلیفه زمان خود نامه ای خصومت آمیز نوشت ، و به آن امام بزرگوار
تهمتها زد ، و
نسبتهای ناروا داد و آن حضرت را مرکز فتنه انگیزی و حتی ستمکاری وانمود کرد
و
در حقیقت آنچه در شأن خودش و خلیفه زمانش بود به آن امام معصوم (ع ) منسوب
نمود ، و این همه به جهت آن بود که جاذبه امامت و ولایت و علم و فضیلتش
مردم را از اطراف جهان اسلام به مدینه می کشانید و این کوته نظران دون همت
که
طالب ریاست ظاهری و حکومت مادی دنیای فریبنده بودند ، نمی توانستند فروغ
معنویت امام را ببینند . و نیز " مورخان و محدثان نوشته اند که امام جماعت
حرمین ( = مکه و مدینه ) از سوی دستگاه خلافت ، به متوکل عباسی نوشت : اگر
تو را به مکه و مدینه حاجتی است ، علی بن محمد ( هادی ) را از این دیار
بیرون
بر ، که بیشتر این ناحیه را مظیع و منقاد خود گردانیده است " .
این نامه و نامه حاکم مدینه نشان دهنده نفوذ معنوی امام هادی (ع ) در
سنگر مبارزه علیه دستگاه جبار عباسی است .
از زمان حضرت امام محمد باقر (ع ) و امام جعفر صادق (ع ) و حوزه چهار
هزار نفری آن دوران پربار ، شاگردانی در قلمرو اسلامی تربیت شدند که هر یک
مشعلدار فقه جعفری و دانشهای زمان بودند ، و بدین سان پایه
های دانشگاه جعفری و
موضع فرهنگ اسلامی ، نسل به نسل نگهبانی شد و امامان شیعه ، از دوره حضرت
رضا
(ع ) به بعد ، از جهت نشر معارف جعفری آسوده خاطر بودند ، و اگر این فرصت
مغتنم در زمان امام جعفر صادق (ع ) پیش نیامده بود ، معلوم نبود سرنوشت این
معارف مذهبی به کجا می رسید ؟ به خصوص که از دوره زندانی شدن حضرت موسی بن
جعفر (ع ) به بعد دیگر چنین فرصتهای وسیعی برای تعلیم و نشر برای امامان
بزرگوار ما - که در برابر دستگاه عباسی دچار محدودیت بودند و تحت نظر
حاکمان
ستمکار - چنان که باید و شاید پیش نیامد .
با این همه ، دوستداران این مکتب و یاوران و هواخواهان ائمه طاهرین - در
این سالها به هر وسیله ممکن ، برای رفع اشکالات و حل مسائل دینی خود ، و
گرفتن
دستور عمل و اقدام - برای فشرده تر کردن صف مبارزه و پیشرفت مقصود و در هم
شکستن قدرت ظاهری خلافت به حضور امامان والاقدر می رسیدند و از
سرچشمه دانش
و بینش آنها ، بهره مند می شدند و این دستگاه ستمگر حاکم و کارگزارانش
بودند
که از موضع فرهنگی و انقلابی امام پیوسته هراس داشتند و نامه حاکم مدینه و
مانند آن ، نشان دهنده این هراس همیشگی آنها بود . دستگاه حاکم ، کم کم
متوجه
شده بود که حرمین ( مکه و مدینه ) ممکن است به فرمانبری از امام (ع )
درآیند
و سر از اطاعت خلیفه وقت درآورند . بدین جهت پیک در پیک و نامه در پی
نامه نوشتند ، تا متوکل عباسی دستور داد امام هادی (ع ) را از مدینه به
سامرا
- که مرکز حکومت وقت بود - انتقال دهند . متوکل امر کرد حاجب مخصوص وی
حضرت هادی (ع ) را در نزد خود زندانی کند و سپس آن حضرت را در محله عسکر
سالها نگاه دارد تا همواره زندگی امام ، تحت نظر دستگاه خلافت باشد .
برخی از بزرگان مدت این زندانی و تحت نظر بودن را - بیست سال -
نوشته اند . پس از آنکه حضرت هادی (ع ) به امر متوکل و به همراه یحیی بن
هرثمه که مأمور بردن حضرت از مدینه بود ، به سامرا وارد شد ، والی بغداد
اسحاق بن ابراهیم طاهری از آمدن امام (ع ) به بغداد با خبر شد ، و به
یحیی بن
هرثمه گفت : ای مرد ، این امام هادی فرزند پیغمبر خدا (ص ) می باشد و می
دانی
متوکل نسبت به او توجهی ندارد اگر او را کشت ، پیغمبر (ص ) در روز قیامت
از تو بازخواست می کند . یحیی گفت : به خدا سوگند متوکل نظر بدی نسبت به او
ندارد . نیز در سامرا ، متوکل کارگزاری ترک داشت به نام وصیف ترکی . او نیز
به یحیی سفارش کرد در حق امام مدارا و مرحمت کند . همین وصیف خبر ورود حضرت
هادی را به متوکل داد . از شنیدن ورود امام (ع ) متوکل به خود لرزید و
هراسی
ناشناخته بر دلش چنگ زد . از این مطالب که از قول یحیی بن هرثمه مأمور جلب
امام هادی (ع ) نقل شده است درجه عظمت و نفوذ معنوی امام در متوکل و مردان
درباری به خوبی آشکار می گردد ، و نیز این مطالب دلیل است بر هراسی که
دستگاه
ستمگر بغداد و سامرا از موقعیت امام و موضع خاص او در بین هواخواهان و
شیعیان
آن حضرت داشته است . باری ، پس از ورود به خانه ای که قبلا در نظر گرفته
شده
بود ، متوکل از یحیی پرسید : علی بن محمد چگونه در مدینه می زیست ؟
یحیی گفت :
جز حسن سیرت و سلامت نفس و طریقه ورع و پرهیزگاری و بی اعتنایی به دنیا و
مراقبت بر مسجد و نماز و روزه از او چیزی ندیدم ، و چون خانه اش را -
چنانکه
دستور داده بودی - بازرسی کردم ، جز قرآن مجید و
کتابهای علمی چیزی نیافتم .
متوکل از شنیدن این خبر خوشحال شد ، و احساس آرامش کرد .
با آنکه متوکل از دشمنان سرسخت آل علی (ع ) بود و بنا به دستور او بر
قبر منور حضرت سیدالشهداء (ع ) آب بستند و زیارت کنندگان آن مرقد مطهر را
از زیارت مانع شدند ، و دشمنی یزید و یزیدیان را نسبت به خاندان رسول اکرم
(ص ) تازه گردانیدند ، با این همه در برابر شکوه و هیبت حضرت هادی (ع )
همیشه بیمناک و خاشع بود .
مورخان نوشته اند : مادر متوکل نسبت به مقام امام علی النقی (ع ) اعتقادی
به سزا داشت . روزی متوکل مریض شد و جراحتی پیدا کرد که اطباء از علاجش
درماندند . مادر متوکل نذر کرد اگر خلیفه شفا یابد مال فراوانی خدمت حضرت
هادی (ع ) هدیه فرستد . در این میان به فتح بن خاقان که از نزدیکان متوکل
بود
گفت : یک نفر را بفرست که از علی بن محمد درمان بخواهد شاید بهبودی یابد .
وی کسی را خدمت آن حضرت فرستاد امام هادی فرمود : فلان دارو را بر جراحت او
بگذارید به اذن خدا بهبودی حاصل می شود . چنین کردند ، آن جراحت
بهبودی یافت .
مادر متوکل هزار دینار در یک کیسه چرمی سر به مهر خدمت امام هادی (ع )
فرستاد . اتفاقا چند روزی از این ماجرا نگذشته بود که یکی از بدخواهان به
متوکل خبر داد دینار فراوانی در منزل علی بن محمد النقی دیده شده است
. متوکل
سعید حاجب را به خانه آن حضرت فرستاد . آن مرد از بالای بام با نردبان به
خانه امام رفت . وقتی امام متوجه شد ، فرمود همان جا باش چراغ بیاورند تا
آسیبی به تو نرسد . چراغی افروختند . آن مرد گوید : دیدم حضرت هادی به نماز
شب مشغول است و بر روی سجاده نشسته . امام فرمود : خانه در اختیار توست .
آن مرد خانه را تفتیش کرد . چیزی جز آن کیسه ای که مادر متوکل به خانه امام
فرستاده بود و کیسه دیگری سر به مهر در خانه وی نیافت ، که مهر مادر
خلیفه بر
آن بود . امام فرمود : زیر حصیر شمشیری است آن را با این دو کیسه بردار و
به
نزد متوکل بر . این کار ، متوکل و بدخواهان را سخت شرمنده کرد .
امام که به دنیا و مال دنیا اعتنایی نداشت پیوسته با لباس پشمینه و کلاه
پشمی روی حصیری که زیر آن شن بود مانند جد بزرگوارش علی (ع ) زندگی می کرد
و
آنچه داشت در راه خدا انفاق می فرمود .
با این همه ، متوکل همیشه از اینکه مبادا حضرت هادی (ع ) بر وی خروج کند
و خلافت و ریاست ظاهری بر وی به سر آید بیمناک بود . بدخواهان و سخن
چینان
نیز در این امر نقشی داشتند . روزی به متوکل خبر دادند که : " حضرت
علی بن
محمد در خانه خود اسلحه و اموال بسیار جمع کرده و کاغذهای زیاد است که
شیعیان
او ، از اهل قم ، برای او فرستاده اند " .
متوکل از این خبر وحشت کرد و به سعید حاجب که از نزدیکان او بود دستور
داد تا بی خبر وارد خانه امام شود و به تفتیش بپردازد . این قبیل مراقبتها
پیوسته - در مدت 20سال که حضرت هادی (ع ) در سامره بودند - وجود داشت .
و نیز نوشته اند : " متوکل عباسی سپاه خود را که نود هزار تن بودند از
اتراک و در سامرا اقامت داشتند امر کرد که هر کدام توبره اسب خود را از گل
سرخ پر کنند ، و در میان بیابان وسیعی ، در موضعی روی هم بریزند . ایشان
چنین
کردند . و آن همه به منزله کوهی بزرگ شد . اسم آن را تل " مخالی " نهادند
آنگاه خلیفه بر آن تل بالا رفت و حضرت امام علی النقی ( علیه السلام ) را
نیز
به آنجا طلبید و گفت : شما را اینجا خواستم تا مشاهده کنید سپاهیان من را .
و
از پیش امر کرده بود که لشکریان با آرایشهای نظامی و اسلحه تمام و کمال
حاضر
شوند ، و غرض او آن بود که شوکت و اقتدار خود را بنمایاند ، تا مبادا آن
حضرت یا یکی از اهل بیت او اراده خروج بر او نمایند " .
در این مدت 20سال زندگی امام هادی (ع ) در سامرا ، به صورتهای مختلف
کارگزاران حکومت عباسی ، مستقیم و غیر مستقیم ، چشم مراقبت بر حوادث
زندگی
امام و رفت و آمدهایی که در اقامتگاه امام (ع ) می شد ، داشتند از
جمله :
" حضور جماعتی از بنی عباس ، به هنگام فوت فرزند امام دهم ، حضرت سید
محمد
- که حرم مطهر وی در نزدیکی سامرا ( بلد ) معروف و مزار است - یاد
شده است .
این نکته نیز می رساند که افرادی از بستگان و مأموران خلافت ، همواره به
منزل
امام سر می زده اند . "
اصحاب و یاران امام دهم (ع )
در میان اصحاب امام دهم ، برمی
خوریم به چهره هایی چون " علی بن جعفر
میناوی " که متوکل او را به زندان انداخت و می خواست بکشد . دیگر ادیب
معروف ، ابن سکیت که متوکل او را شهید کرد . و علت آن را چنین نوشته اند
که دو فرزند متوکل خلیفه عباسی در نزد ابن سکیت درس می خواندند . متوکل از
طریق فرزندان خود کم کم ، متوجه شد که ابن سکیت از هواخواهان علی (ع ) و آل
علی (ع ) است . متوکل که از دشمنان سرسخت آل علی (ع ) بود روزی ابن سکیت
را به حضور خود خواست و از وی پرسید :
آیا فرزندان من شرف و فضیلت بیشتر دارند یا حسن و حسین فرزندان علی
(ع ) ؟
ابن سکیت که از شیعیان و دوستداران باوفای خاندان علوی بود ، بدون ترس
و ملاحظه جواب داد :
فرزندان تو نسبت به امام حسن (ع ) و امام حسین (ع ) که دو نوگل باغ
بهشت و دو سید جنت ابدی الهی اند قابل قیاس و نسبت نیستند . فرزندان تو کجا
و آن دو نور چشم دیده مصطفی کجا ؟
آنها را با قنبر غلام حضرت (ع ) هم نمی توان سنجید .
متوکل از این پاسخ گستاخانه سخت برآشفت . در همان دم دستور داد زبان
ابن سکیت را از پشت سر درآوردند و بدین صورت آن شیعی خالص و یار راستین
امام دهم (ع ) را شهید کرد .
دیگر از یاران حضرت هادی (ع ) حضرت عبدالعظیم حسنی است . بنا بر آنچه
محدث قمی در منتهی الآمال آورده است : " نسب شریفش به چهار واسطه به حضرت
امام حسن مجتبی علیه السلام منتهی می شود ... " از اکابر محدثین و اعاظم
علماء و
زاهدان و عابدان روزگار خود بوده است و از اصحاب و یاران حضرت جواد (ع ) و
حضرت امام هادی (ع ) بود . صاحب بن عباد رساله ای مختصر در شرح حال
آن جناب
نوشته .
نوشته اند : " حضرت عبدالعظیم از خلیفه زمان خویش هراسید و در شهرها به
عنوان قاصد و پیک گردش می کرد تا به ری آمد و در خانه مردی از شیعیان مخفی
شد ... " .
" حضرت عبدالعظیم ، اعتقاد راسخی به اصل امامت داشت . چنین استنباط
می شود که ترس این عالم محدث زاهد از قدرت زمان ، به خاطر زاهد بودن و حدیث
گفتن وی نبوده است ، بلکه به علت فرهنگ سیاسی او بوده است . او نیز مانند
دیگر داعیان بزرگ و مجاهد حق و عدالت ، برای نشر فرهنگ سیاسی صحیح و تصحیح
اصول رهبری در اجتماع اسلامی می کوشیده است ، و چه بسا از ناحیه امام
، به نوعی
برای این کار مأموریت داشته است . زیرا که نمی شود کسی با این قدر و منزلت
و دیانت و تقوا ، کسی که حتی عقاید خود را بر امام عرضه می کند تا از درست
بودن آن عقاید ، اطمینان حاصل کند - به طوری که حدیث آن معروف است - اعمال
او ، به ویژه اعمال اجتماعی و موضعی او ، بر خلاف نظر و رضای امام
باشد . حال
چه به این رضایت تصریح شده باشد ، یا خود حضرت عبدالعظیم با فرهنگ دینی و
فقه سیاسی بدان رسیده باشد " .
صورت و سیرت حضرت امام هادی (ع )
حضرت امام دهم (ع )
دارای قامتی نه بلند و نه کوتاه بود . گونه هایش
اندکی برآمده و سرخ و سفید بود . چشمانش فراخ و ابروانش گشاده بود . امام
هادی (ع ) بذل و بخشش بسیار می کرد . امام آن چنان شکوه و هیبتی داشت که
وقتی بر متوکل خلیفه جبار عباسی وارد می شد او و درباریانش بی درنگ به پاس
خاطر وی و احترامش برمی خاستند .
خلفایی که در زمان امام (ع ) بودند : معتصم ، واثق ، متوکل ، منتصر ،
مستعین ، معتز ، همه به جهت شیفتگی نسبت به قدرت ظاهری و دنیای فریبنده با
خاندان علوی و امام همام حضرت هادی دشمنی دیرینه داشتند و کم و بیش دشمنی
خود را ظاهر می کردند ولی همه ، به خصال پسندیده و مراتب زهد و دانش امام
اقرار داشتند ، و این فضیلتها و قدرتهای علمی و تسلط وی را بر مسائل فقهی و
اسلامی به تجربه ، آزموده و مانند نیاکان بزرگوارش (ع ) در مجالس مناظره و
احتجاج ، وسعت دانش وی را دیده بودند . شبها اوقات امام (ع ) پیوسته به
نماز و طاعت و تلاوت قرآن و راز و نیاز با معبود می گذشت . لباس وی جبه ای
بود خشن که بر تن می پوشید و زیر پای خود حصیری پهن می کرد . هر غمگینی که
بر
وی نظر می کرد شاد می شد . همه او را دوست داشتند . همیشه بر لبانش تبسم
بود ،
با این حال هیبتش در دلهای مردم بسیار بود .
شهادت امام هادی (ع )
امام دهم ، حضرت هادی (ع ) در
سال 254هجری به وسیله زهر به شهادت
رسید . در سامرا در خانه ای که تنها فقط فرزندش امام حسن عسکری بر
بالین او
بود . معتمد عباسی امام دهم را مسموم کرد . از این سال امام حسن
عسکری پیشوای
حق شد و بار تعهد امامت را بر دوش گرفت . و در همان خانه ای که در آن بیست
سال زندانی و تحت نظر بود ، سرانجام به خاک سپرده شد .
زن و فرزندان امام هادی (ع )
حضرت هادی (ع ) یک زن به نام
سوسن یا سلیل و پنج فرزند داشته است .
1 - ابومحمد حسن علیه السلام ( امام عسکری (ع ) یازدهمین اختر تابناک
ولایت و امامت است ) .
2 - حسین .
3 - سید محمد که یک سال قبل از پدر بزرگوارش فوت کرد ، جوانی بود
آراسته و پرهیزگار که بسیاری گمان می کردند مقام ولایت به وی منتقل
خواهد شد .
قبر مطهرش که مزار شیعیان است در نزدیکی سامرا می باشد .
4 - جعفر .
5 - عایشه ، یا به نقل شادروان شیخ عباس قمی " علیه " .
مختصری از زندگینامه امام هادی(ع)
زندگى
ابو الحسن على الهادى ابن محمد الجواد ابن على الرضا ابن موسى الکاظم ابن
جعفر الصادق بن محمد الباقر بن على زین العابدین بن الحسین بن على بن ابى
طالب علیهم السلام.
شیخ در مصباح مىنویسد: روایتشده است که
حضرت ابو الحسن على بن محمد عسکرى (ع) در روز 27 ذى حجه به دنیا آمد. سپس
وى مىگوید: ابن عیاش گفته است: میلاد ابو الحسن ثالث روز دوم رجب بوده
است. همچنین وى تولد آن حضرت را روز پنجم هم ذکر کرده است. شیخ گوید:
ابراهیم بن هاشم قمى گفته است: ابو الحسن عسکرى (ع) در روز سه شنبه سیزدهم
رجب از سال 214 هجرى دیده به دنیا گشود».
کلینى در کافى نویسد: آن
حضرت در نیمه ذى حجه از سال 212 به دنیا آمد. البته برخى نیز روایت
کردهاند که تولد آن حضرت در ماه رجب و در سال 214 بوده است. در کشف الغمة
نیز گفته شده است که آن حضرت در روز جمعه پا به دنیا گذارد.
شیخ مفید گوید: «محل تولد آن حضرت در صریا، یکى از قراى مدینه بود».
نگارنده:
در بسیارى از نسخ جاى ولادت آن حضرت را همین قریه و با همین املا
نوشتهاند و در برخى از نسخ ضبط آن به صورت«صربا» بوده است. البته نام
چنین محلى نه در معجم البلدان و نه در هیچ یک از کتب لغت ذکر نشده است.
تنها ابن شهر آشوب در مناقب، در بخش الجلاء و الشفاء، گفته است: صریا
قریهاى است که موسى بن جعفر آن را به فاصله سه میلى از شهر مدینه بنا کرده
است.
امام هادى (ع) به قولى در بیست و پنجم جمادى الاخره و به قول
دیگر، در سوم رجب و به دیگر قول در روز دوشنبه بیست و هفتم جمادى الاخره در
نیمه روز و در سال 254 هجرى، در شهر سامراء دیده از جهان فروبست. آن حضرت
در روزگار خلافت معتز وفات یافت و بنابراین، عمر آن حضرت اندکى کمتر از چهل
سال یا 41 سال و شش و یا هفت ماه بوده است. از این مدت، شش سال و پنج ماه
با پدرش و 33 سال و چند ماه، به قولى نه ماه، پس از وى زیسته که این مدت را
دوران امامت و خلافت آن حضرت محسوب کردهاند. آن امام (ع) دنباله خلافت
معتصم و سپس خلافت واثق ، متوکل ، منتصر ، مستعین و معتز را درک کرد و در
پایان حکومت معتمد، به شهادت رسید.
مدت اقامت آن حضرت در سر من راى، بیست سال و چند ماه بود و پس از وفات، در خانهاش واقع در سر من راى به خاک سپرده شد.
مادر آن حضرت
مادر آن حضرت کنیزى بود به نام سمانه مغربیه. و در مناقب است که مادرش معروف به سیده ام الفضل بود.
کنیه آن حضرت
کنیه وى ابو الحسن بود. برخى نیز وى را ابو الحسن ثالث مىخواندند.
لقب آن حضرت
ابن
طلحه گوید: القاب آن حضرت عبارت بودند از: ناصح، متوکل، فتاح، نقى، مرتضى و
مشهورترین القاب وى متوکل بود. اما آن حضرت این لقب را مخفى مىکرد و به
اصحابش مىفرمود از یاد کردن وى با این لقب بپرهیزند. زیرا متوکل، لقب
خلیفه عباسى بود.
نگارنده: همچنین آن حضرت به دو لقب هادى و نقى نیز شهرت داشت.
در
مناقب در این باره آمده است: القاب آن حضرت عبارت بودند از: نجیب، مرتضى،
هادى، نقى، عالم، فقیه، امین، مؤتمن، طیب و عسکرى. وى معروف به عسکرى بود و
خود و فرزند بزرگوارش به عسکریین معروفیت دارند. شیخ صدوق در علل الشرایع و
معانى الاخبار گوید: از استادان خود رضى الله عنهم، شنیدم که مىگفتند:
محلهاى که على بن محمد و حسن بن على علیهما السلام در آن در سر من راى
ساکن بودند، عسکر نامیده مىشد از این رو به هر یک از این دو امام عسکرى
گفته مىشود».
در نساب سمعانى است که عسکرى منسوب به عسکر در سر من
راى است. سر من راى را معتصم بنا نهاد. بدین ترتیب که چون شمار سپاهیانش
بسیار شد و بغداد براى آنها تنگ بود و مردم مورد آزار و اذیت قرار
مىگرفتند، همراه با سپاهیانش بدین موضع نقل مکان کرد و در آنجا کاخى زیبا
ساخت و آن را سر من راى نامید که بدان سامرة و سامرا گفته مىشود. و از
آنجا که پادگان نظامى معتصم در این شهر جاى گیر شد، آن را عسکر نیز
مىخوانند. تاریخ این واقعه در سال 221 هجرى بوده است.
گفته سمعانى حاکى از آن است که عسکر نامى بوده که بر تمام سامرا اطلاق مىشده است.
نقش انگشترى آن حضرت
بنا
بر قولى گفتهاند نقش انگشترى آن حضرت عبارت: «حفظ العهود من اخلاق
المعبود» بوده است. همچنین طبق قولى دیگر نقش انگشترى وى عبارت: «الله ربى و
هو عصمتى من خلقه» و مطابق نظر برخى دیگر عبارت: «من عصى هواه بلغ مناه»
بوده است.
فرزندان آن حضرت
آن حضرت چهار پسر به
نامهاى: ابو محمد حسن، حسین، محمد و جعفر داشت. از این میان حسن (ع) پس از
وى به امامت رسید و حسین و محمد در زمان حیات آن امام از دنیا رفتند و جعفر
نیز همان کسى است که بعد از وفات برادرش، امام عسکرى (ع) ، ادعاى امامت
کرد و به جعفر کذاب شهرت یافت. همچنین یک دختر از آن حضرت بر جاى ماند که
نامش عایشه یا علیه بود.
کتاب: سیره معصومان، ج 5، ص 233 - نویسنده: سید محسن امین - ترجمه: على حجتى کرمانى
لینکهای مرتبط (سایت تبیان):
ویژه شهادت امام هادی ( علیه السلام )
میلاد امام هادی علیه السلام
گوش بسپاریم به هادی دلها
هادی انسانیت راستین